در یک تعریف مختصر "دیپلماسی عمومی"(Public diplomacy)" مجموعه ای از تلاش های یک دولت برای اطلاع رسانی و ایجاد درک متقابل برای تاثیر بر افکار عمومی ملتهای دیگر است.
قسمتی از این تلاش ها عبارتند از: تبادلات علمی، دانشجویی، فرهنگی، ورزشی، بکارگیری رسانه های رادیویی، تلویزیونی، اینترنتی و خدمات بشردوستانه در سوانح طبیعی و غیر طبیعی.
تلاش در جهت پیشبرد این نوع سیاست گذاری از سوی یک کشور برای تاثیر بر افکار عمومی کشور هدف صورت می گیرد تا در زمان تصمیم گیری مردم آن کشور تصویر مطلوب از کشور سیاست گزار داشته باشند.
در عرف بین الملل این نوع از دیپلماسی امری پذیرفته و معمول است. هر کشوری بنابر توانایی هایش در زمینه های مختلف و افقی که برای افزایش نفوذ بین المللی اش تعریف کرده به سرمایه گذاری در این زمینه می پردازد (باید توجه داشت که پروپاگاندا را نباید با دیپلماسی عمومی اشتباه گرفت.).
گاهی نیز که راه معمول دیپلماسی بسته است یا اثر بخشی مورد نظر را ندارد، "دیپلماسی عمومی" در دستور اصلی کار قرار می گیرد.
به گمان من در مورد ایران و امریکا از زمان دولت اول خاتمی تا کنون هر دو کشور در این جهت گام هایی برداشته اند که بنا بر میزان نوسان بی اعتمادی میان دو کشور از این تلاش ها تعابیر مختلفی صورت گرفته است.
برای مثال تبادلات ورزشی اواخر دهه نود میلادی نمونه ای مثبت از دیپلماسی عمومی در فضای آرام و کم تنش دو کشور بود.
اما از زمان روی کار امدن دولت بوش و مورد توجه قرار گرفتن پروژه هسته ای (به گمان من) "دیپلماسی عمومی" امریکا از تعریف معمول و مثبت ان خارج شده و در جهت پیشبرد اهدافی که ذاتاً بر خلاف روح مصداق های این نوع از دیپلماسی که در بالا اشاره شد، قرار گرفته است.
برای مثال از زمانی که رئیس جمهور های امریکا شروع به ارسال پیام نوروزی کرده اند، همواره ایرانیان را به عنوان ملتی بزرگ و تمدن ساز خطاب کرده اند در عین حال که عملاً ایران را تهدیدی برای امنیت جهانی معرفی کرده اند و ان را زیر شدید ترین تحریم ها و تهدیدات نظامی قرار داده اند .
یا با تعیین سخنگوی فارسی زبان برای وزارت خارجه و راه اندازی سفارتخانه مجازی سعی در گرفتن ژست دوستانه در برابر مردم ایران کرده اند، در عین اینکه عملا نتیجه واقعی سیاست های شان چیزی جز سخت کردن زندگی روزمره ایرانیان و قطع ارتباط اقتصادی، تجاری، علمی و مسافرتی شان با دنیای پیرامون نبوده است.
یا هیلاری کلینتون با لفاظی از تسهیل امکان تحصیل دانشجویان ایرانی در امریکا و لغو مقرارت ویزای یکبار ورود صحبت می کند اما اشاره ای به این مساله نمی شود که برای دانشجویان رشته های حساس فنی و مهندسی و علوم پایه این محدودیت همچنان پا برجا است.
 |
نجات ملوانان ایرانی از دست دزدان دریایی در دریای عرب نتیجهگیری اخلاقی: ۱. ارتش آمریکا گله، هرکی بگه از خلیجه فارس بره خوله .۲ای موشکهای تاماهاک الهی قربونتون برم. |
و یا در اخرین مورد در حالی که دو کشور در میانۀ بحران تنگه هرمز و تحریم نفتی قرار دارند، عملیات نجات دریانوردان از چنگال دزدان دریایی در دریای عرب با موجی از پوشش خبری رو به رو می شود تا ان را به عنوان یک اقدام قهرمانانه و بشر دوستانه و در جهت منافع ملت ایران جلوه دهند.در صورتی که بر اساس مقررات بین المللی یک اصل پذیرفته شده وجود دارد که تمامی ناوگانهای نظامی در دریاهای بین المللی مسئولیت تامین امنیت در زمینه برخورد با دزدی دریایی را بر عهده دارند.
نیروی دریایی ایران نیز در دهانۀ دریای سرخ در تنگه باب المندب در سواحل مابین سومالی و یمن چنین اقداماتی را انجام داده و میدهد و در سال گذشته نیروی دریای ایران کشتی های زیر پرچم کشورهای مختلف را در این آبراۀ خطرناک اسکورت کرد. پس این نوع عملیات اسکورت و نجات مساله چندان عجیبی نیستند.
در مورد اخیر به صورت اختصار میشود گفت هدف القای این امر در افکار عمومی ایران است که حضور ناوگان آمریکا در سواحل ایران نه یک تهدید نظامی برای امنیت ملی کشور بلکه تنها برای حفظ امنیت در منطقه و مردم ایران است.
به گمان من عموم ملت ایران بیشتر با قلب شان تصمیم می گیرند تا با مغزشان و این امری نیست که از چشم اطراف بین المللی پنهان باشد و از این روی تمام این ژست های دوستانه عموماٌ با بازخوردی مثبت و وسیع روبه رو می شود.
هدف من از نوشتن این یادداشت تکرار پارانویای امنیتی حاکم بر دستگاه سیاستگزاری کنونی کشور نیست بلکه تنها هدف روشن شدن این موضوع یا طرح این سوال است که چگونه در حالی که خطرات بسیار جدی کشور را تهدید می کند، جمعی از شهروندان ایران با یک خوشبینی کشنده به این اقدامات امریکا نگاه می کنند.
به نظر من دستگاه رسمی رسانه ای کشور به شدت از ضعف کار حرفه ای رسانه ای رنج می برد و تبدیل به یک بوق گوشخراش تبلیغاتی شده است و همین مساله جذابیت را از این نوع رسانه ها گرفته است.
و دستگاه امنیتی کشور با این تهدیدات نرم برخورد مکانیکی دارد که کمترین اثری را در این زمینه ندارد. این عدم کفایت حرفه ای را می توان به دیگر بخش های مدیریت سیاسی و اقتصادی کشور نیز بسط داد.
و شاهد بود که چگونه است که امریکا و متحدینش عملاٌ در جهت خلاف منافع ملی مردم و تضعیف و نادیده گرفتن جایگاه منطقه ای ایران پیش می روند اما همه این اقدامات را به حساب دوستی با ملت ایران می گذارند و جمعی از شهروندان ایران نیز این لفاظی ها و لبخند های ریاکارانه را واقعی و جدی می پندارند!