پنجشنبه ۲ فوریهٔ ۲۰۱۲

نادیده های یک انقلاب ، مجموعه تصاویری کمتر دیده شده از روز های انقلاب ۵۷ (بخش دوم)

عکس های برگرفته از کتاب" ۴۴ روز: ایران و دگرگونی جهان " اثر دیوید برنت (David Burnett).



تهران ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹دم بوئینگ ۷۰۷ شخصی شاه که خم می شود تا سلطنت را به تبعید ببرد.


تهران، ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹جشن و شادمانی مردم پس از رفتن شاه.


تهران، ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹: راهپیمایان در حال حمل پوسترهای آیت الله خمینی. پس از خروج شاه با چشمان گریان ندای "مرگ بر شاه" در سرتاسر شهر تهران شنیده می شود.

۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ تهران:پس از رفتن شاه، شادمانی برای تمام طول شب در پایتخت ایران ادامه داشت.


تهران، ۲۴ ژانویه ۱۹۷۹: درگیری طرفداران شاه و قانون اساسی و خمینی


(راست) تهران، ۲۶ ژانویه ۱۹۷۹: زنی در میدان شهیاد در انتظار بازگشت آیت الله خمینی از تبعید است.(چپ۱۹ ژانویه ۱۹۷۹ تهران:طرفدار آیت الله خمینی (ره) که لباسش را با تصاویری از قربانیان سرکوب شاه ترئین کرده بر کلاه او نوشته "ای تاج سر بشر، شهید".

تهران، ۲۶ ژانویه ۱۹۷۹: حامیان آیت الله خمینی از حومه پایتخت در مسیر به سمت میدان شهیاد.


تهران، ۲۷: ژانویه ۱۹۷۹: تظاهر کنندگان طرفدارآیت الله خمینی در میدان ۲۴ اسفند در حال فرار برای نجات جانشان از آتش نیرو های ارتش.



تهران، ۲۷ ژانویه ۱۹۷۹: در بلوار شاه رضا طرفدار خمینی تماشاگر تظاهرات است.


تهران، ۲۸ ژانویه ۱۹۷۹: تظاهر کنندگان طرفدار خمینی در میدان ۲۴ اسفند در حال فرار برای نجات جانشان از آتش نیرو های ارتش.


تهران، ۳۱ ژانویه ۱۹۷۹ : یک روز قبل از بازگشت آیت الله خمینی از تبعید، یک بعد از ظهر آفتابی روز چهارشنبه مقابل در اصلی دانشگاه تهران، خیابان ها پر بود از مردمی که منتظر بازگشت او بودند. نیروی های گارد جاویدان که وفادار به شاه بودن به سوی مردم آتش گشودند. جوانی که دستانش را به خون دوستش آغشته کرده است تا شهادتش را به دیگران نشان دهد.

چهارشنبه ۱ فوریهٔ ۲۰۱۲

نادیده های یک انقلاب ، مجموعه تصاویری کمتر دیده شده از روز های انقلاب ۵۷ (بخش اول)

عکس های برگرفته از کتاب" ۴۴ روز: ایران و دگرگونی جهان " اثر دیوید برنت (David Burnett).

تهران، ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹: تظاهر کنندگان ضد شاه، در نزدیکی یکی از مراکز خرید شهر.


تهران، ۲۷ دسامبر ۱۹۷۸، تظاهر کنندگان در برابر ارتش در مراسم تشییع جنازه کامران نجات الّهی، استاد ۲۷ ساله دانشگاه که در طول تحصن روز قبل کشته شده بود.

تهران، ۲۷ دسامبر ۱۹۷۸، تظاهر کنندگان پس از آتش گشودن ارتش به سوی مراسم تشییع جنازه کامران نجات الّهی، استاد ۲۷ ساله دانشگاه، سرباز جوانی را در میدان ۲۴ اسفند خلع سلاح می کنند.

تهران، ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹: در خیابان های مرکزی شهر یکی از معترضین در حال به آتش کشیدن اتوبوس است.


تهران، ۲۸ دسامبر ۱۹۷۸، هر مرگی یک رویداد سیاسی بود. مردم عزادار در بهشت زهرا، گورستان اصلی شهر تهران، در تشییع جنازه کسانی که دیروز در میدان ۲۴ اسفند کشته شده اند. در اینجا سخنران مراسم برای مدتی نزدیک به یک ساعت بر علیه شاه، ایالات متحده آمریکا ، و همه کسانی که او را پشتیبانی می کند صحبت کرد.


تهران،۱ ژانویه ۱۹۷۹، آخرین حضور شاه و شهبانو فرح دیبا در برابر گروه کوچکی از خبرنگاران خارجی در کاخ نیاوران. شاه گفت که به تعطیلات کوچکی فکر می کرد و به طور موقت کشور را ترک خواهد کرد.


تهران، ۲ ژانویه ۱۹۷۹: اتباع خارجی در فرودگاه مهرآباد تهران در انتظار پرواز اسم با مسمایی است، انقلاب موجب اختلال در برنامه پرواز ها شده است، مسافران گاهی مجبوراند روزها صبر کنند.


تهران، ۶ ژانویه ۱۹۷۹: شاه ایران برای آخرین بار در طول سه دهه حکومت خود نخست وزیر جدید، شاپوربختیار و کابینه اش را به حضور می پذیرد. تلاشی دیر و ناکام در پاسخ به این فشار معترضین خیابانی بود.



تهران،۱۳ ژانویه ۱۹۷۹: اینجا در اوج هیجانات انقلاب، جمعیت عظیمی از معترضین در دانشگاه تهران به سخنان آیت الله محمود طالقانی گوش می دهند.

دوشنبه ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۱۲

داستان شان چه شد؟

خیلی‌ دلم می‌خواهد بدانم جوانانی که چشمانشان در این عکس برق می زند الان کجا هستند. اینکه داستان زندگی شان چه شد آیا هنوز برقی در چشمانشان هست؟

 ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ پس از رفتن شاه، شادمانی برای تمام طول شب در پایتخت ایران ادامه داشت. برگرفته از کتاب" ۴۴ روز: ایران و دگرگونی جهان " اثر دیوید برنت

در همین ارتباط بخوانید:


شنبه ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۲

"کمپین سفارت سبز" از یقه آخوندی تا یقه کراواتی و حکایت شادروان الهیار صالح!


  محمد مصدق و اللهیار صالح  
الهیار صالح سفیر ایران در واشنگتن (از شهریور ۱۳۳۱ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲) به محض اطلاع از خبر کودتای نظامی در تهران بر علیه دولت مرحوم مصدق از سمت خود استعفا داد و پیش از قبولی استعفایش به ایران بازگشت.
مجید مهران کارمند بازنشسته وزارت خارجه در ارتباط با استعفای الهیار صالح از سفارت ایران در واشنگتن در کتاب خاطرات خود تحت عنوان در كريدورهاي وزارت امور خارجه چه خبر! - خاطرات يك ديپلمات قديمي" چنین می نویسد:
روزی در اطاق مرحوم دکتر مهدی بیانی رئیس کتابخانه ملی با شادروان الهیار صالح که پس از وقایع مرداد ۱۳۳۲ خانه‏نشین شده بود برای اولین و آخرین بار توفیق ملاقات دست داد.
به مناسبتی از تلگراف های مبادله بین ایشان با سپهبد زاهدی‏ نخست‏وزیر وقت و استعفای مشار الیه از سفارت ایران در واشنگتن سخن به میان آمد. 
اولا جویای حال برادرم مسعود مهران شدند که سالیان متمادی است مقیم امریکاست.
ثانیا فرمود چند روز قبل از حوادث بیست و پنجم تا بیست و هشتم مراد ماه ۱۳۳۲ مهمان برادر من بوده‏اند و پس از ماه‌ها خستگی و کار مداوم طاقت‏فرسا، چند روزی‏ برای استراحت به غرب امریکا نزد او رفته بودند. 
به مناسبت وقایعی که در مرداد ۳۲ در کشور روی داد ناچار با هواپیمای کوچک‏ خصوصی و در هوای طوفانی که هر آن خطر جانی داشت با عجله به واشنگتن بازگشت کرده‏ و با وجودی که شخص سپهبد زاهدی اصرار فراوان به پس گرفتن استعفای ایشان داشت‏ صلاح را در مراجعت به ایران دیدند و از کار کناره گرفتند. 
مضمون تلگراف‌های مزبور را آنچه بنا به شغل آن موقع خود در ذهن دارم می‏نگارم: 
اندکی پس از کودتای بیست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ تلگرافی کوتاه با کلید رمز از سفارت واشنگتن به وزارت امور خارجه مبنی بر استعفای شادروان اللهیار صالح از مقام‏ سفارت واصل شد. 
در آن روزها سپهبد زاهدی در طبقه سوم وزارت امور خارجه ستاد عملیاتی خود را قرار داده بود و وظایف نخست‏وزیری را با اقتدار کامل انجام می داد. به فاصله کوتاهی تلگرافی رمز به مضمون زیر صادر کرد:
«جناب آقای صالح‌ جنابعالی‏ برای مملکت خدمت می فرمائید نه برای شخص. لذا استدعا می کنم استعفای خود را مسترد داشته و کماکان در مقام سفارت ایران در واشنگتن به خدمات ارزنده خود ادامه دهید». 
مجددا از جانب صالح تلگرام ذیل واصل شد: 
«بعد العنوان‌ - من تا دیروز طی‏ مصاحبه‏های گوناگون مطبوعاتی که از رادیو و تلویزیون در سراسر امریکا نیز پخش‏ می گردید از تز دکتر مصدق دفاع کرده‏ام، حال چگونه یکباره تغییر جهت دهم و از برنامه‏هائی دفاع کنم که معکوس اظهارات قبلی من است و مطلقا قادر به انجام چنین کاری‏ نیستم، لذا از مقامات محل خداحافظی کرده و کاردار موقت سفارت را به وزارت خارجه‏ امریکا معرفی نمودم و قریبا بسوی ایران حرکت خواهم کرد.» 
تا آنجا که اینجانب بخاطر دارم اولین‏باری بود که سفیری از حیثیت و شرف خود چنین مصرانه دفاع می کرد، زیرا بودند سفرایی که وقتی با تلگراف رمز به مرکز احضار می شدند در پاسخ جواب می دادند و متعذر می گردیدند به اینکه (تلگراف رمز کشف‏ نمی شود!) و از این ستون به آن ستون می کردند بلکه فرجی حاصل شود تا کابینه سقوط کند و به نحوی ابقاء گردند.
چنانکه در وقایع ۳۰ تیر ۱۳۳۱ پس از چند روز حکومت‏ قوام السلطنه با همین روش کج‏دار و مریز چند نفری از سفرای کبار در مقام خود باقی ماندند! 
این اصرار مرحوم صالح برای استعفا از آن مقام که فراوان خواهان داشت‏ و حتی قبل از اینکه استعفا قبول شود محل خدمت را ترک گوید بنظر حقیر یکی از صفات‏ ممتاز و بارز و حاکی از مردانگی و آزادمنشی و بی‏نیازی آن بزرگوار است.

به ترتیب از راست به چپ: درویش زنجبر، فرزاد فرهنگیان، حسین علیزاده، علی اکبر امیدمهر، محمدرضا حیدری، احمد ملکی، ابوالفضل اسلامی
این نمونه از برخورد آزاد منشانه را می توان در برابر عملکرد گروهی از دیپلمات‌های پناهنده به دولت‌های بیگانه قرار داد که گروه خود را "کمپین سفارت سبز" نام گذاری کرده اند.
اعضای این کمپین دلیل استعفای خود را مخالفت با روند کنونی سیاست‌های حاکمیت دانسته اند. این گروه بارها از برنامه هسته‌ای ایران به قول خود افشاگری کرده اند اما روشن نکردند که افشای اسرار دیپلماتیک کشور برای بیگانگان چه ارتباطی با پروژه دمکراسی خواهی و اصلاح امور اداره کشور دارد؟
"کمپین سفارت سبز" در جدید‌ترین موضع گیری خود بدون ارائه سند یا مدرک مستدلی ترور مصطفی احمدی روشن معاون بازرگانی سایت اتمی نطنز را دارای منشاء داخلی دانسته است.
اعضاء "کمپین سفارت سبز" همچنین روشن نکرده اند که کدام انتقاد و مخالفتی به انسان آزاده و میهن دوستی اجازه می دهد که تبدیل به پیاده نظام دستگاه‌های امنیتی و تبلیغاتی دولت‌های بیگانه گردد و منافع ملی کشور را فدای تداوم قبول پرونده پناهندگی‌اش یا دعوتش به رسانه‌های خارجی کند؟
الهیار صالح نیز به دلیل مخالفت با کودتای امریکایی – انگلیسی ۲۸ مرداد استعفا داد اما به جایی پناهنده نشد و اسرار شغلی‌اش را برای غیری فاش نکرد و مردانه به ایران بازگشت.
تفاوت عیار مردانی چون الهیار صالح با این گروه از آن جا مشخص می شود که اینان نه آن زمان که ریش برچانه داشتند و یقه آخوندی (یا به قول خودشان دیپلماتیک) برتن می کردند، درد وطن و منافع و امنیت ملی کشور را داشتند نه حال که ریش‌ها را تراشیده اند و یقه کراواتی برتن دارند.
محمدرضا حیدری، امیرجهانشاهی، احمد ملکی در کمپین موج سبز

چهارشنبه ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۱۲

زمان جنگ وطن آدم براش مهم می شه!

 ژولیت بینوش (هانا) و رالف فینس (آلمایژی) در صحنه ای از فیلم بیمار انگلیسی
- هانا : یه مرد پایین هست، تخم مرغ آورده، ممکنه بمونه.
- آلمایژی : چرا؟ مگه تخم می گذاره؟
- هانا : کانادای یه.
- آلمایژی : برای چی مردم از دیدن یه هموطن اینقدر خوشحال می شن؟ تو مونترال وقتی از پهلویه یه مرد رد می شدی چی می شد؟ دعوتش می کردی تا باهات زندگی کنه؟
- هانا : آرامشت رو بهم نمی زنه!
- آلمایژی : نمی تونه! آرامش ام بهم خورده!
- هانا : زمان جنگه! وطن آدم براش مهم می شه!

جنگ مدت هاست که شروع شده، امروز چهارمین متخصص هسته ای ایرانی نیز در تهران ترور شد ...

یکشنبه ۸ ژانویهٔ ۲۰۱۲

دیپلماسی عمومی آمریکا در قبال ایرانیان

در یک تعریف مختصر "دیپلماسی عمومی"(Public diplomacy)"  مجموعه ای از تلاش های یک دولت برای اطلاع رسانی  و ایجاد درک متقابل برای تاثیر بر افکار عمومی ملت‌های دیگر است.
قسمتی از این تلاش ها عبارتند از: تبادلات علمی، ‌دانشجویی، فرهنگی، ورزشی، بکارگیری رسانه های رادیویی، تلویزیونی، اینترنتی و خدمات بشردوستانه در سوانح طبیعی و غیر طبیعی.
تلاش در جهت پیشبرد این نوع سیاست گذاری از سوی یک کشور برای تاثیر بر افکار عمومی کشور هدف صورت می گیرد تا در زمان تصمیم گیری مردم آن کشور تصویر مطلوب از کشور سیاست گزار داشته باشند.
در عرف بین الملل این نوع از دیپلماسی امری پذیرفته و معمول است. هر کشوری بنابر توانایی هایش در زمینه های مختلف و افقی که برای افزایش نفوذ بین المللی اش تعریف کرده به سرمایه گذاری در این زمینه می پردازد (باید توجه داشت که پروپاگاندا را نباید با دیپلماسی عمومی اشتباه گرفت.).
گاهی نیز که راه معمول دیپلماسی بسته است یا اثر بخشی مورد نظر را ندارد، "دیپلماسی عمومی"  در دستور اصلی کار قرار می گیرد.
به گمان من در مورد ایران و امریکا از زمان دولت اول خاتمی تا کنون هر دو کشور در این جهت گام هایی برداشته اند که بنا بر میزان نوسان بی اعتمادی میان دو کشور از این تلاش ها تعابیر مختلفی صورت گرفته است.
برای مثال تبادلات ورزشی اواخر دهه نود میلادی نمونه ای مثبت از دیپلماسی عمومی در فضای آرام و کم تنش دو کشور بود.
اما از زمان روی کار امدن دولت بوش و مورد توجه قرار گرفتن پروژه هسته ای (به گمان من) "دیپلماسی عمومی"  امریکا از تعریف معمول و مثبت ان خارج شده و در جهت پیشبرد اهدافی که ذاتاً بر خلاف روح مصداق های این نوع از دیپلماسی که در بالا اشاره شد، قرار گرفته است.
برای مثال از زمانی که رئیس جمهور های امریکا شروع به ارسال پیام نوروزی کرده اند، همواره ایرانیان را به عنوان ملتی بزرگ و تمدن ساز خطاب کرده اند در عین حال که عملاً ایران را تهدیدی برای امنیت جهانی معرفی کرده اند و ان را زیر شدید ترین تحریم ها و تهدیدات نظامی قرار داده اند .
یا با تعیین سخنگوی فارسی زبان برای وزارت خارجه و راه اندازی سفارتخانه مجازی سعی در گرفتن ژست دوستانه در برابر مردم ایران کرده اند، در عین اینکه عملا نتیجه واقعی سیاست های شان چیزی جز سخت کردن زندگی روزمره ایرانیان و قطع ارتباط اقتصادی، تجاری، علمی و مسافرتی شان با دنیای پیرامون نبوده است.
یا هیلاری کلینتون با لفاظی از تسهیل امکان تحصیل دانشجویان ایرانی در امریکا و لغو مقرارت ویزای یکبار ورود صحبت می کند اما اشاره ای به این مساله نمی شود که برای دانشجویان رشته های حساس فنی و مهندسی و علوم پایه این محدودیت همچنان پا برجا است.
نجات ملوانان ایرانی‌ از دست دزدان دریایی‌ در دریای عرب 
نتیجه‌گیری اخلاقی‌: ۱. ارتش آمریکا گله، هرکی‌ بگه از خلیجه فارس بره خوله
 .۲ای موشک‌های تاماهاک الهی قربونتون برم.
و یا در اخرین مورد در حالی که دو کشور در میانۀ بحران تنگه هرمز و تحریم نفتی قرار دارند، عملیات نجات دریانوردان از چنگال دزدان دریایی‌ در دریای عرب با موجی از پوشش خبری رو به رو می شود تا ان را به عنوان یک اقدام قهرمانانه و بشر دوستانه و در جهت منافع ملت ایران جلوه دهند.
در صورتی که بر اساس مقررات بین المللی یک اصل پذیرفته شده وجود دارد که تمامی ناوگان‌های نظامی در دریا‌های بین المللی مسئولیت تامین امنیت در زمینه برخورد با دزدی دریایی را بر عهده دارند.
نیروی دریایی‌ ایران نیز در دهانۀ دریای سرخ در تنگه باب المندب در سواحل مابین سومالی و یمن چنین اقداماتی را انجام داده و می‌‌دهد و در سال گذشته نیروی دریای ایران کشتی های زیر پرچم کشورهای مختلف را در این آبراۀ خطرناک اسکورت کرد. پس این نوع عملیات اسکورت و نجات مساله چندان عجیبی‌ نیستند.
در مورد اخیر به صورت اختصار می‌‌شود گفت هدف القای این امر در افکار عمومی ایران است که حضور ناوگان آمریکا در سواحل ایران نه یک تهدید نظامی برای امنیت ملی کشور بلکه تنها برای حفظ امنیت در منطقه و مردم ایران است.
به گمان من عموم ملت ایران بیشتر با قلب شان تصمیم می گیرند تا با مغزشان و این امری نیست که از چشم اطراف بین المللی پنهان باشد و از این روی تمام این ژست های دوستانه عموماٌ با بازخوردی مثبت و وسیع روبه رو می شود.
هدف من از نوشتن این یادداشت تکرار پارانویای امنیتی حاکم بر دستگاه سیاستگزاری کنونی کشور نیست بلکه تنها هدف روشن شدن این موضوع یا طرح این سوال است که چگونه در حالی که خطرات بسیار جدی کشور را تهدید می کند، جمعی از شهروندان ایران با یک خوشبینی کشنده به این اقدامات امریکا نگاه می کنند.
به نظر من دستگاه رسمی رسانه ای کشور به شدت از ضعف کار حرفه ای رسانه ای رنج می برد و تبدیل به یک بوق گوشخراش تبلیغاتی شده است و همین مساله جذابیت را از این نوع رسانه ها گرفته است.
و دستگاه امنیتی کشور با این تهدیدات نرم برخورد مکانیکی دارد که کمترین اثری را در این زمینه ندارد. این عدم کفایت حرفه ای را می توان به دیگر بخش های مدیریت سیاسی و اقتصادی کشور نیز بسط داد.
و شاهد بود که چگونه است که امریکا و متحدینش عملاٌ در جهت خلاف منافع ملی مردم و تضعیف و نادیده گرفتن جایگاه منطقه ای ایران پیش می روند اما همه این اقدامات را به حساب دوستی با ملت ایران می گذارند و جمعی از شهروندان ایران نیز این لفاظی ها و لبخند های ریاکارانه را واقعی و جدی می پندارند!