شنبه ۲۵ دسامبر ۲۰۱۰

مرثیه‌ای برای یک رویا!


هروقت برای گرفتن بلیت ایران به یکی‌ از دفاتر هما توی اروپا میرم با خودم میگم جای این دفتر تو بهترین نقطه‌ی شهر است اما چرا دکوراسیون داخل آن این قدر بی‌ سلیقه و شلخته است؟ انگار آمدی ترمینال جنوب بلیت قم بگیری بری جمکران نامه بندازی توی چاه!
اما یک دفعه یادت می‌افته این از آخرین خرابه‌های غرور کشوری است که در آستانه یک جهش بزرگ بود. روزی در اوخر بهار سال ۵۴ هما اولین پرواز مستقیم تهران - نیورک رو انجام داد و این بلند‌ترین خط هوایی‌ زمان خود بود!
آن زمان هما دومین خط هوایی‌ جهان و امن‌ترین خط هوای دنیا بود.اما همه چیز به باد رفت، ناخود آگاه با خودت ایکاش‌های بسیاری رو در ذهن مرور می‌‌کنی‌.
با خودت میگی‌ :ای کاش مرحوم مصدق آن مرد بزرگ، کلّه شقی به خرج نمی‌‌داد و پیشنهاد پنجاه - پنجاه بریتیش پترولیوم رو قبول می‌‌کرد و‌ای کاش شاه در کنار او می‌‌ماند و تن به کودتا نمی‌‌داد.
ای کاش شاه نصیحت مشفقانه مرحوم
عبدالله انتظام را می شنید و او را در پی‌ ذکر علی‌ روانه نمی‌‌کرد ، زمانی‌ که گفت :خبرگان قوم هرچند گاهی به دور از هر فراز و فرودی گرد هم بنشینند و امور مملکت را نقد کنند و یکدیگر را و حتی شاه را به چالش بکشند .
ای کاش شاه هشدار مرحوم دکتر
علی‌ آمینی را جدی می‌‌گرفت، زمانی‌ که بنا بر رسم قجری هر پنجشنبه به بهانه زیارت قبر مادرش سری هم به علمای قم می‌‌زد ، به دیدار حاج آقا روح الله رفت و هرچه در آستانه در به بند کفشش ور رفت او از جا بر نخواست و به استقبالش نیامد ،همان روز به شاه گفت که آقایان سلام می‌‌رسانند اما شما با این سید مشکل خواهید داشت فقط چند روز زندان کم دارد!
و‌ای کاش شاه با همهٔ هوش سرشاری که در شناخت سیاست خارجی‌ و استفاده از اهرم انرژی در عرصه جهانی‌ داشت در سالهاي مياني دهه چهل پند مهندس
بازرگان آن مرد نیک نفس را می شنید، وقتی‌ که خطاب به قاضی دادگاه نظامی گفت:
"ما آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته ایم. ما از رییس دادگاه انتظار داریم این نکته را به بالاتریها بگویند."
اگر این ایکاش‌ها ها و صد‌ها ایکاش دیگر رنگ واقعیت داشت، دیگر ایرانیها با حسرت به برج العرب دوبی‌ خیره نمی‌‌شدند . دیگر هزاران دانشجوی ایرانی‌ آواره اروپا و آمریکا نمی‌‌شدند.
دیگر برای یک نیروگاه از رده خارج روسی پشت به همهٔ جهان نمی‌کردیم .دیگر سهم ما از خزر چیزی‌ در حدود ۱۱.۳ درصد نبود و رویای پتر کبیر برای رسیدن به آبهای گرم به حقیقت نمی‌‌پیوست و عمق استراتژیک کشور ما با گروه‌هایی مثل حماس و حزب الله تعیین نمی‌شد و نقش منطقه‌ای ما را ترکیه اشغال نمی‌‌کرد.
دیگر صدام جرات نمی‌‌کرد تا به خوزستان چشم طمع بدوزد و نیازی به شهادت هزاران فرزند ایران نبود و امروز پاسپورت ایرانی‌ پرستیژ خود را داشت.
اما همهٔ این قصهٔ پر غصه برای این نبود که بگویم ما شاه می‌‌خواهیم، دیگه دوران شاه و شاهپور هم گذشته. تاریخ ایران یک دور حکومت هم به علما بدهکار بود که اصل طلب را با بهرهٔ کمر شکن پرداخت .
امروز نوبت این طبقهٔ قطور متوسط شهری تحصیل کرده‌ای است که کمر به قتلش بسته اند گرو
هی با تحریم های کمر شکن و گروهی با جراحی های هدفمند. طبقهٔ قطور متوسطی که نه در مرداد ۳۲ حضور داشت و نه آنچنان که باید در بهمن ۵۷!
اینها همه شاید مرثیه ای باشد که بر گور اشتباهات پدرانمان می خوانیم، باشد که از پس ما کسی دیگر چنین مرثیه ای بر گورمان نخواند!

18 نظرات:

  1. مجید ریاضیDec 24, 2010 04:37 PM

    لذت بردم؛ واقعاً برام عجیبه که چطوری می تونی یک سیر تاریخی
    چهل پنجاه ساله رو توی این جملات کوتاه تعریف کنی!
    امیدوارم موفق باشی، منتظر بقیه نوشته هات هستم.
    یا حق

    پاسخحذف
  2. قابل توجه دایناسورهای سلطنت طلب و فسیل های مغزی پهلوی طلب، اینقدر بدبختی نکشیدیم که دوباره بریم زیر فره ایزدی خانواده سلطنتی!
    واقعاً راست می گی اگر اشتباه نکرده بودند که الان سر کار بودند، دمت گرم داری به دوران اوجت بر می گردی.

    پاسخحذف
  3. یک هم وطنDec 24, 2010 05:17 PM

    جریان کسانی که الان شاه و شاهپور می کنند مثل حکایت اون کسی است که کارش دزدی کفن مرده ها بود، طرف وقتی داشت می مرد به پسرش گفت یک کاری کن مردم خدا بیامرزی بگن برام، پسر هم کفن دزدی که می کرد هیچ یک چوب هم تو ماتحت جنازه بدبخت فرو می کرد. ملت هم می گفتن خدا کفن دزد قبلی رو رحمت کنه والا آدم خوبی بود.
    حالا حبیب جان شما حساب عمال رژیم قبل رو که دستشون ار بیت المال کوتاه شده رو با این ملت نگون بخت که خدا بیامرز شاه می کنند یکی نکن!
    خدا همه رفتگان رو بیامرزد، از نوشته شما هم استفاده کردم، موفق و پیروز باشید!

    پاسخحذف
  4. واقعاً زمانی که تمام امور مملکت در دست یک نفر خلاصه شود باید دیر یا زو منتظر فروپاشی بود فرقی هم نمی کنه که نظام شاهنشاهی باشد یا فقاهت سلطانی!

    پاسخحذف
  5. من هم امیدوارم روزی کودکان ما ناله و نفرین نثارمان نکنند که چرا کاری کردیم که بد بخت شوند اما چه سود که هم ما همان مردمان عصر پدرانمانیم و حاکمانمان همان (و شاید بدتر!)

    پاسخحذف
  6. واقعا هرروز در حال سقوط بیشتریم، دلاز هفت تومانی ها بیشتر از هزار تومان شده و صدای کسی در نمی یاد راست می گن ایرانی رو گرسنه نگه دار عرب رو سیر تا بهشون حکومت کنی !

    پاسخحذف
  7. وقتی این متن رو می خوندی یک غم سنگین توقلبت میشینه

    پاسخحذف
  8. محمد نعمتیDec 25, 2010 04:46 AM

    نکته اینجاست که چرا من یا تو که هیچ نقشی چه در نظام گذشته و چه حالا نداشته ایم باید تاوان ندانم کاری های حاکمان را بدهیم! واقعاً که دنیا محل بی عدالتی هاست!

    پاسخحذف
  9. یک روز به کاردار سفارت ایران گفتم تمام سهم نداشته من از ایران و سرزمینی که در ان بدنیا امده ام برای تو و تمام انها که هنوز سیر نشده اند .حتی اگر اعتقاد داری سهم ان دنیای ما هم برای شما ، فقط حساب ما را از تمام این دوست و دشمنهایتان جدا کن، من فقط نمیخواهم برگردم همین... انجا دیگر خانه من نیست
    در جگر ليكن خاري ، از ره اين سفرم مي شكند. نازك آراي تن ساق گلي، كه به جانش كشتم، و به جان دادمش آب؛ اي دريغا به برم مي شكند. دست ها مي سايم ؛ تا دري بگشايم؛ بر عبث مي پايم؛ كه به در كس آيد. در و ديوار به هم ريخته شان ، بر سرم مي شكند

    پاسخحذف
  10. Drood
    It was great!
    .I enjoyed it very much

    پاسخحذف
  11. من هما رو خیلی دوست دارم وقتی اون لوگوی زیبای اساطیری با رنگ آبی نفتی رو می بینم و اسم Iran Air روح قلبم به سمت ایران پر می زند واقعاً جای تاسف است که به چنین حال و روزی دچار شده واقعاً یکی از نماد ها و نشانه پرستیژ هر کشوری خطوط هوایی اش است. واقعاٌ انسان گریش می گیره

    پاسخحذف
  12. حقیقتاً دل آدم میگیره از این همه تباهی!

    پاسخحذف
  13. به قول خودت "چی بگم" استاد!

    پاسخحذف
  14. واقعا سپاسگزارم و باید بگویم بنظر من باید ما ایرانیان کلا مقدس تراشی را کنار بگذاریم و نه الله نه محمد نه قرآن و نه اسلام و نه حتی اجداد باستانی و هخامنشی مان را مقدس نشماریم.
    چیزی که مقدس است فقط و فقط اندیشه و تفکر است و وطن یعنی ایران و ایرانی.

    پاسخحذف
  15. افشین، ک،اFeb 16, 2012 09:37 AM

    واقعاً که از داشتن هموطنانی تا بدینسان وطن ارزان فروشی به مانند شما ... امیدوارم نظر من نیز درج شود یک عابر (افشین، ک،ا)

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. افشین عزیز،
      مرتبه بعدی که تصمیم داشتی ناسزا بار کسی کنی، سعی کن همه فهم بیانش کنی تا برات کامل چاپش کنم.
      تقدیم با احترام

      حذف
  16. جناب ... من به شما چه بی احترامی کردم ...؟ شاید نزد امثال جنابعالی که انتقاد کردن را بر نمی تابید و به آن عادت ندارید وگوشتان به چاپلوسی و ، به به و چه چه های مشتی هموطن نادان و گوشی عادت دارد ، هر نظری جز آنچه که خود می پسندید بی احترامی محسوب میشود ، در ادامه بایستی گفت که ؛ حضرت آقای اشرفی که خیلی زود بهش بر می خورد؛ بی احترامی کردن و توهین به شعور انسان ایرانی ، کاره امثال شماها می باشد ؛ که یک روز شاه پرستید و روز دیگر اصلاح طلب و تجزیه طلب و چند صباحی قبل و پس از آن تندروی اسلامی و جاه طلب و ... خیلی خلاصه بایستی گفت شماها ایادی حزب باد هستید و همچون کامیلیون یا همان آفتاب پرست هر دقیقه از روز رنگ عوض می کنید.... و گوشتان صرفاً به سمت رسانه های بیگانه ... می چرخد ... در اینجا باری دیگر از این جهت که مثل همگان برای مقاله شما کف و صوت فراوان نزدم ،عذر خواهی می کنم ... در انتها این رو هم اضافه میکنم که ؛ امثال جنابعالی که کماکان در نهایت سستی و ضعف ، آرزومند این هستید که .... ، ای کاش ما ؛ پنجاه درصد از حقوق بر حق نفت خویش را در دوران شاه نادان پهلوی به** خارجی داده بودیم ... و همچنین به راحتی ، به بزرگ مردانی خوشنام همچون مرحوم مصدق توهین و ایراد نابجا روا می دارید ،به واقع ودر حقیقت همانهائی هستید که در دوران و عصر قاجار جاهل نیز به شاهان نادان قاجار توصیۀ پذیرش بدون چون چرای عهدنامه ترکمنچای و گلستان را می دادید و هم اکنون و یا هر زمان دیگری نیز اگر جنگی با بیگانگان رخ دهد... به قول معروف و به زبان عامیانه میگویید هر چه را می خواهند بهشون بدید بروند ... ( جناب ... بهتر است جنابعالی کلمه مقاومت و استقامت و رنج یا ایستادگی را در واژه نامه یا فرهنگ لغات جستجو کنید ... همانا که شاید در زندگی روزی به دردتان خورد .... بسی رنج بردم در این سال سی ، عجم زنده کردم بدین پارسی ...)
    یک عابر ( افشین ... ا ک ا)
    با نهایت عذر خواهی من به دلیل یک اشتباه تایپی ... این نظر را تصحیح شده باری دیگر پست کردم

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. افشین عزیز،
      حالا دستگیرم شد مشکل کجاست! در مورد اقدامات زنده یاد دکتر مصدق در اینجا به تفضیل نظراتم رو نوشتم می تونی لطف کنی و بخونیش:
      "سیمای یک حقوقدان"
      http://selfintelligence.blogspot.com/2010/08/1.html
      یه توصیه برادرانه دیگه، سعی نکن من و این خط خطی های ذهنی رو در یه طبقه بندی فکری و سیاسی قرار بدی و بعد شروع به زدن پنبه اش بکنی، چون هرچی بیشتر مطالب رو بخوانی کمتر به نتیجه مورد نظرت خواهی رسید.
      تقدیم با احترام

      حذف